X
تبلیغات
یادداشت هایی برای آینده - سفر به ولایت گلادیاتورها: سفرنامه ایتالیا

پس از گذراندن تابستان گرم در آمریکا و ایران و آلمان، تصمیم گرفتم بهمراه رفقای دانشجوی ساختمان آرواباو، به ایتالیا سفر کنم.

 روز سه شنبه 21 سپتامبر 2010 از فرودگاه درجه دوی برلین، یعنی شونفلد، با یک فروند هواپیمای مسافربری شرکت ارزان فروش ایزیجت به سمت ونیز حرکت کردیم. پس از حدود 1 ساعت و نیم پرواز بر فراز سرزمینهای سرسبز اروپا به ونیز رسیدیم.

یکی از همکلاسیهای سابقِ محسن، به نام ایلیانورا، پیِ مان آمده بود و قرار بود ونیز و شهر محل تحصیلش، یعنی پادوا، را به ما نشان دهد. مرامی گذاشته بود که هر کسی این روزها نمی گذارد!

ونیز

تعریف ونیز را زیاد شنیده بودیم و پوسترهای وسوسه انگیزش را به خاطر داشتیم. به اتفاق نظر دوستان، آنچه در واقعیت دیدیم چندان دلپسند نبود. ونیز در اصل سلسله جزایر به هم متصلی است که انسانها بر رویشان شهری بنا کرده اند و به زور پل و پارو آنها را به هم وصل کرده اند... به عبارت دیگر، ونیز مجموعه ای از ساختمانها و کوچه های تو در توست و خیابانها و اتوبانهایش را کانالها و رودخانه ها و دریاچه های به هم متصل تشکیل داده اند... بلیطی 3 روزه به قیمت دانشجویی 23 یورو خریدیم و با همان هم سوار اتوبوس شدیم و هم سوار قایقهای اتوبوسی!

برای رفتن به هتل باید سوار قایقهای اتوبوسی می شدیم که از میان کانال بزرگ شهر عبور می کردند... تجربه جالبی بود... منازلی در کنار آب و مردمانی که وسایل نقلیه شان قایقهای کوچک و بزرگ بود... حتی پلیس ها هم مجبور بودند با قایق گشت بزنند! جالبتر این بود که برخورد چندانی بین قایقها رخ نمی داد...

هتل را که در اصل کاروانسرایی 4-5 اتاقه با 4-5 تخت در هر اتاق بود پیدا کردیم و پس از ارتباط با صاحب یا مسئول چینی اش، وارد اتاقهای مشترکمان شدیم... آقایان جدا و خانمها جدا. ارزان بود ولی ما باید با خورخور بیش از حد هم اتاقی فرانسویمان کنار می آمدیم... تحمل کردیم... یک شب که هزار شب نمی شد!

روز بعد در کوچه پس کوچه های ونیز و البته کانالهایش چرخیدیم. مهمترین بخش دیدنی ونیز بجز ساختار شهری و آبی اش، همان کلیسای سنت مارکو است که 700-800 سال قدمت دارد و دیدنش خالی از لطف نیست.  پس از آن در شهر گشت زدیم و پاستا و پیتزا و بستنی های ونیزی خوردیم.

 در نهایت هم با قایقهای اتوبوسی که 50 الی 100 نفر مسافر جا میگیرد، به اطراف ونیز یعنی شهری با ساختمانهای رنگارنگ و کارخانه های شیشه رفتیم... دیدن این مکانها هم خالی از لطف نیست.

نکته ای که از همان بدو ورود توجه مان را جلب کرد شباهت ایتالیایی ها و ایرانی هاست... مردمان ایتالیا، به لحاظ ظاهری، شباهت زیادی به ایرانیان دارند و برای ما که اتوماتیک وار بدنبال شناسایی هموطنانمان بودیم، تمایز بین این دو ملت بسیار سخت بود!

از نکات دیگر، که این انگار مشکل کل اروپاست، درصد سیگاری بودن زنان نسبت به مردان بود... بدون توجه به آمار باید گفت ظاهرا زنان در ایتالیا نسبت به مردان بیشتر سیگار می کشند یا حداقل کمتر نمی کشتند!

پادوا

پس از اقامت یک روز و نیمی در ونیز به سمت پادوا، شهر دانشجویی در نزدیکی ونیز رفتیم... قطار معمولی و ارزان را سوار شدیم و حوالی شب به پادوا رسیدیم.. ایلیانورا زحمت کشید و پی مان آمد و ما را به مسافرخانه ای در وسط های شهر برد... جای بدی نبود ولی همانند مسافرخانه ی ونیز تعریف چندانی نداشت. شام را در رستورانی خوردیم و خوابیدیم تا صبح برای تماشای شهر برویم...

روز بعد به گشتن در شهر پرداختیم. کلیسایی دارد که فردی به نام اسکوینی ساخته است تا گناهان پدرش که رباخوار بوده است پاک شود. کلیسای کوچکی است که داخلش مزین است به نقاشی هایی از زندگی مسیح از ابتدا تا روز قیامت. اگر کسی به پادوا برود این مجموعه دیدن دارد، اما جدای از آن در مقابل کلیساهای شهرهای فلورانس و البته رم عددی نیست! پس از کلیسا به دانشگاه پادوا رفتیم که قدمتی 700-800 ساله دارد و می گویند گالیله هم اینجا محقق و مدرس بوده است و میزکارش هنوز هست... جالب بود و از آنجا که با مراسم فارغ التحصیلی همزمان شده بودف همه بدنبال دفاع از کارشان و البته جشنهای دلقک وار بودند...

یکی دیگر از کلیساهای شهر، به نام سنت آنتونیو، هم دیدن دارد. بزرگ است و از آن هم مثل بسیاری دیگر از کلیساهای تاریخی، استفاده می شود. نکته جالب در این کلیسا قرار دادن گوش و حلق و دندان یکی از قدیسین در محافظ شیشه ای است که مردم برای زیارت و تماشا می روند و نذرها می کنند. اتفاقا" محوطه کلیسا کبوتر هم دارد. خیلی یاد حرم های خودمان می افتیم.

روز بعد دوستان از هم جدا شدیم و برخی به سمت میلان و پاریس و برخی دیگر به سمت فلورانس و رم روانه شدیم... قطار درجه دوی فلورانس نفری 20 یورو آب می خورد و این تازه ارزانترینش است...

فلورانس

فلورانس را نیز در مسافرخانه ای درِپیتی گذراندیم. نفری 12 یورو! البته خوبی این جور مسافرخانه ها تعامل با سایر مسافرین است و فرصت آشنایی و ارتباط با دیگران را نیز فراهم می کند... ولی تحمل زندگی اشتراکی کمی حوصله و صبوری می خواهد...

فلورانس میدان یا تپه ای به نام میکلانج دارد که از روی آن تمام شهر دیده می شود... شهر بسیار زیبایی است. رودخانه ای از وسط آن می گذرد که با پلهای مختلفش انسان را به یاد 33 پل می اندازد. بر روی این پلها هم مغازه هایی است که سوغاتی و البته طلای اصل ایتالیایی می فروشند.

 در روز اقامتمان در فلورانس نمایندگی فرهنگی کشور تونس در میدان شهر مراسم فرهنگی برگزار کرده بود که در آن موسیقی و آواز تونسی بهمراه اجناس و رستورانهای تونسی عرضه می شدند. شنیدنی و دیدنی و چشیدنی بود.

ساختمانی 600 ساله به نام وچیو به معنای مکان قدیمی نیز در فلورانس وجود دارد که مرکز شهر فلورانس قدیمی بوده است و یکی از مجسمه های میکلانج یعنی داوود در مقابل آن قرار دارد و اطرافش ساختمانهای قدیمی با معماری مستحکم دیده می شوند.

در فلورانس بنایی وجود دارد موسوم به منزل دانته که ظاهرا در آن میزیسته، سری هم بدانجا زدیم اما از آنجا که دانته چندان با اسلام میانه خوبی نداشت، توقفی بسیار کوتاه داشتیم و بعد به تماشای سایر مناطق رفتیم...قیمتها در ایتالیا به مراتب از برلین بالاتر است و ما که مراقب مخارجمان بودیم شبها را با نان و پنیز و گوجه سپری می کردیم و نهارها را مهمان رستوران های ماکارونی پز ایتالیایی ها بودیم.. هر وعده برای یک نفر به راحتی 10 یورو تمام می شد. بعد از فلورانس عازم رم شدیم.

رم

به جرات می توان گفت اگر رم وجود نداشت، سفر ایتالیا آنچنان که باید جذابیتی نداشت. اما ورود به رم و مشاهده مردمان و ابنیه تاریخی شهر روحیات را دگرگون می کند. بنای موسوم به کلوسئو، کلیساهای عظیمش، تپه های پالاتین، و التبه واتیکان و موزه هایش، هر کدام نیم روزی وقت لازم دارند تا انسان را با خود به گذشته 2000 ساله خود و دوران امپراتوری روم ببرند...

 اینبار در مکانی نسبتا بهتر اقامت کردیم. صبحها صبحانه اندکی هم می دادند که از هیچ بهتر بود... اما مشکل اصلی که از همان بدو ورود به ایتالیا گریبانگیرمان شد، حشراتی موسوم به حشره تختی بودند که ظاهرا نیمه شب انسان را میگزیدند و خون می مکیدند و این باعث آلرژی و تاول و خارش می شد... این موضوع در رم بیشتر شد و من که سابقه چنین مشکلی را در آمریکا نیز داشتم واقعا اذیت شدم. چاره ای نبود و با یاد مصیبتهایی که احتمالا بر مارکوپولو و ناصر خسرو و ابن بطوطه و آل احمد و دیگران در سفرهای طولانیشان گذشته بود، می خندیدیم و آرام می گرفتیم!

کولوسئو

کولوسئو در اصل ورزشگاهی بوده است که 2000 سال پیش رومیان برای ورزش و جنگاوری گلادیاتورها و سخنرانی و جشن و تجارت و البته اعدام در ملا عام بنا کرده بودند... بسیار عظیم است و از آنجا که خوش شانس بودیم آنروز مجانی بود و بلیط 12 یورویی اش را نپرداختیم و درون ورزشگاه شدیم... آنقدر بزرگ است که باستانشناسان از مرمتش درمانده اند و مردمان در اینطرف و آنطرف بر روی دیوارها و ستونهای شکسته اش می نشینند و خستگی میگیرند. ظرافت و مهندسی بنا زیاد است و به نقلی توصیفش در این مبحث نمی گنجد و باید رفت و دید.

واتیکان و موزه هایش

واتیکان شهری خود مختار است و توسط پاپ اداره می شود. از خوش شانسی ما واتیکان هم روز بعد که روز جهانی توریسم بود رایگان بود... البته صف بسیار طولانی دارد که 2-3 ساعتی ورود به آن طول می کشد ولی ارزشش را دارد. موزه های مختلفی دارد که مجسمه ها و عتیقه جاتی از 2000 سال پیش را می توان در آن مشاهده کرد... از مجسمه های انسانهای معمولی تا مجسمه های پادشاهان و خدایان و اسطورها به وفور یافت می شود... باید کمی اسطوره و تاریخ روم باستان دانست تا در لذت کامل را برد. از مصر (مجسمه و مومیایی) و عراق نیز عتیقه هایی دارند که مومیایی هایش دیدن دارند.

پس از موزه ها مقبره پاپ هاست که تعداد زیادی از پاپهای دوران گذشته را در تابوتهایی سنگی بزرگ دفن کرده اند... مردمانی نیز در کنار مقبره پاپ اخیر بودند که رو به آن عبادت می کردند... جالب توجه بود.

چسبیده به آن هم کلیسای بزرگ سنت پیتر واقع است که عظمتش را تا کنون در هیچ کلیسایی ندیده ام و در دیوارش پر است از نقاشی های مسیح و مذهبی.

فواره تروی

رم فواره ای دارد که در وسط شهر است و مردم می گویند هر کس بخواهد دوباره بدانجا بازگردد باید کمی از آب ان بنوشد و سکه ای در داخلش بیاندازد. سری به فواره زدیم. مجسمه خدایان زنان یونانی در درون حوزچه کوچکش بود که و فواره های متنوعی که منظره ای زیبا ولی مصنوعی را تشکیل میدادند. توریستهای زیادی سکه می انداختند ولی کسی آب نمی خورد. ما نه آب خوردیم  و نه سکه انداختیم!

بناهای دیگری هم در رم هستند که هر کدام مشخصات تاریخی و معماری خود را دارند. با اینکه 4 روز در رم اقامت داشتیم باز هم بناهایی بود که موفق به دیدنشان نشدیم. تمامی سفر از ابتدا تا انتها برایم 500 یورو تمام شد که حقیقتا می ارزید و بعید می دانم از این کمتر می شد خرج کرد و کسی باشد که از این کمتر هم هزینه کرده باشد و این 4 شهر را بمدت 8 روز دیده باشد.

کارنامه

روی هم رفته می توان گفت، ایتالیاییها، در سبک خوردن، لباس پوشیدن، شکل و شمایل فیزیکی، خلقیات فرهنگی، و حتی سبک رانندگی شباهت زیادی با ایرانیان دارند. شاید نزدیک ترین کشور در اروپا به ایران از لحاظ فرهنگ ظاهری ایتالیایی ها باشند.

جدای از این، ساختار جمعیتی آنان شامل سیاهان آفریقایی و البته آسیایی های شرقی و جنوبی هم می شود که جایگزین جمعیت رو به نزول ایتالیاییها می شوند. توریستها اغلب بترتیب از اروپای شرقی و غربی، آمریکا، آسیای شرقی، استرالیا، و البته ایران هستند. غذای حلال به ندرت در آن یافت می شود. البته رستوران ایرانی دارد که انگشت شمار است. ساختار حمل و نقل شهری آنها خصوصی و عمومی است. مترو، تراموا، و اتوبوس به وفور در شهرهای بزرگش یافت می شود، بخش خصوصی هم با خودروهای کوچک (اکثرا فیات) و موتورسیکلتهای معروف وسپا فعال است. ظاهرا" در آمد زیادی از بخش توریسم دارد چرا که قطارها و رستورانها پر است از مشتریانی که زبانی بیگانه دارند. علیرغم اینها صنعتی خودکفا دارد و بسیاری از دستگاهها و ابزارها تولید داخل کشور ایتالیا هستند. آب و هوای ایتالیا حداقل در زمان سفر ما بسیار مطلوب بود و فاصله بین شهر ها پر بود از مزارع و جنگلهای پر پشت که به تنوع منابع اقتصادی ایتالیا می افزود.

 

کلام آخر: سفر به ایتالیا سفر به سرزمینی  تاریخی و سرسبز با مردمانی اجتماعی و شاد است که به تمامی جهانگردان توصیه می شود.

+ نوشته شده در 2010/9/29ساعت توسط جواد راد |